X
تبلیغات
رایتل
آمار کلبه عشق
تعداد مهمونای این کلبه: 13707
ღღکلبـه عـشـقِ مــن و همـسـریღღ
همسرم: در تمام لحظه‌هایم تکرار می‌شوی،اما تـکراری نـمی‌شوی
پنج‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1392 :: 02:27 ب.ظ ::  خانومه خونه: ســــــــارا بانــــو       

دوستای گلم سلام -اول از همه فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه شما تیریک میگم

نماز روزه همتون قبول باشه ...یه چندروزی نبودم چون یه اتفاق خیلی بدی متاسفانه برامون افتاد

که الان جریان رو میگم

راستش منو همسری از چندروزه قبل برنامه گذاشتیم که 3شنبه بریم تنگه واشی

یه آب و هوایی عوض کنیم و

با انرژی مضاعف بریم به استقبال ماه خدا...

که متاسفانه روزه قبلش ینی دوشنبه خبردار شدیم که

   

که مادرهمسری از چهارپایه افتاده و...

وخودمون رو رسوندیم بیمارستانی که بستری شده بود

دستش از دوجا شکسته بود و صورتش ورم کرده سیاه و کبود شده

پاهاش هم همینطور...

من با دیدنش نتونستم خودمو کنترل کنم و فقط اشک میریختم

بنده خدا رنگ به صورت نداشت

خلاصه اینکه من به عنوان همراه موندم پیشش تا فردا صبح قرار شد عملش کنن

وای که اون شب عین هزارسال گذشت اصلا انگار عقربه های ساعت تکون نمیخوردن

خلاصه فردا از ساعت 6صبح بعداز کلی آزمایش و اکوقلب و اسکن و این چیزا

ساعت 12:40ظهر بردنش اتاق عمل

توی مانیتوری که تو اتاق انتظار شرح حال بیمارا رو مینوشتن پیگیره حالش بودیم

تا اینکه ساعت3 نوبت به جراحی شد و اسم مادرهمسری رو نوشت در حال جراحی

وای که چقدر اون ساعات انتظار سخت و کشنده بود

با اینکه عمل سختی نداشت اما من

بی اختیار اشک میریختم و مدام دعای توسل میخوندم.

به اصرار همسری رفتیم حیاط بیمارستان تا برای من که دوروز بود غذایی نخورده بودم غذا بگیره

اما من تو بیمارستان نمیتونم هیچی بخورم

بازم برگشتیم تو اتاق انتظار انگار اصلا دوست نداشتم چشم ازون مانیتور بردارم

و میخواستم لحظه به لحظه بدونم چه اتفاقی داره میفته

دیگه تقریبا همه اقوام اونجا بودن خاله ها

جاری ها

برادرا

تا اینکه ساعت 5 مادر همسری رواز اتاق عمل بیرون آوردن و بردن بخش.

خدارو هزار بار شکر که حالش خوب بود و فقط کمی درد داشت

دیروز هم مرخص شد و آوردیمش خونه و خیلی بهتر شده

وقتی رفتیم خونه مادره همسری ومحل حادثه!

رو بررسی کردیم همگی خدارو شکر کردیم که اتفاق بدتری نیفتاده

چون بعداز پرت شدن از روی چارپایه(اینایی که شبیه نردبونه و از وسط باز میشه)افتاده روی پنجره

و ممکن بود اتفاق بدتری بیفته یا شیشه بشکنه و پرت شه یا لگن و پاهاش بشکنه

که خدارو هزااااااااااااااااااااران بار شکر که رحم کرده.

خلاصه اینکه دوستای گلم اینارو اینجا نوشتم که در آخر از همه بخوام توی این روزای عزیز که همه میهمان خدا هستیم

برای همه مریض ها دعا کنیم توی اون یه شبی که موندم بیمارستان به خیلی

چیزا پی بردم مهم تر اینکه قدر سلامتی خودمون رو بدونیم و مراقب خودمون باشیم و همیشه شاکر خداوند که این همه مهربونه باشیم.

دوم اینکه هیچ وقت از حال دیگرون غافل نشیم

همیشه بدونیم لحظه هایی که ما غرق در شادی هستیم

کسانی هستن که توی بیمارستان ها دارن از درد عذاب میکشن

همیشه به یادشون باشیم وبراشون از خدا شفا بخواییم


و درآخر برای مادر همسری من هم دعا کنید تا زودتر حالش خوب بشه و کمتر درد بکشه

بازم برای همتون آرزوی سلامتی میکنم...سرسفره افطار و سحر فراموشم نکنید

ببخشید که طولانی شد. 


   
 
   
Online User