X
تبلیغات
رایتل
آمار کلبه عشق
تعداد مهمونای این کلبه: 13707
ღღکلبـه عـشـقِ مــن و همـسـریღღ
همسرم: در تمام لحظه‌هایم تکرار می‌شوی،اما تـکراری نـمی‌شوی
سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392 :: 06:39 ب.ظ ::  خانومه خونه: ســــــــارا بانــــو       

دیشب طبق قراره خودم با خدا که 4 سال پیش گذاشتم

رفتم قم...از سال 89 هرسال شب بیست و یکم میرم پابوس حضرت معصومه

بعداز نامزدی و ازدواج با همسرم هم دیگه با هم هرسال میریم قم

امسال هم رفتیم...دیشب تو حیاط حرم یه اتفاقی افتاد

  

دعای جوشن رو که میخوندن من بی اختیار اشک میریختم

یه حال عجیب و خوبی داشتم انگار نه انگار که تا چند دقیقه قبل دلم پر از درد بود!

آروم شده بودم ...صورتم خیسه خیس بود...اما دیدم مفاتیح داره خیس میشه اما نه از اشکهای من ...

اینبار آسمون داشت میبارید

باورم نمیشد که توی حرم حضرت معصومه باشم.که در حال خوندن دعای دسته جمعی جوشن کبیر باشم.که توی شب بیست و یکم باشم...و اونجوری شاهد باریدن آسمون باشم!


وای که چه حال و هوایی بود بخدا.

بعداز دعا زنگ زدم به زنداداشم این اتفاق رو به براش تعریف کردم

گفت شک نکن که اون لحظه ،لحظه استجابت دعا بوده.

و من با تمام وجود برای همه دعا کردم

دلم آروم گرفته بود انگار سبک شده بودم....

بارون فقط 2 یا 3 دقیقه بیشتر نبارید

خیلی لحظه خوبی بود خیلی

بعداز نماز صبح سوار اتوبوس شدیم ساعت دقیقا 5:15 دقیقه بود

به سمت تهران حرکت کردیم نمیدونم ساعت دقیقا چند بود موقع طلوع خورشید بود من خواب بودم همسرم صدا کرد گفت سارا ببین اونجا تو آسمون چی نوشته!!!!!!

وای به مرگ خودم باورم نمیشد خیلی واضح روی اون قسمتی که خورشید بالا میومد نوشته شده بود علی محمد فاطمه

من کلمه محمد و علی رو خیلی واضح بدون هیچ دقتی دیدم

ولی فاطمه رو نه.

اما همسری دیده بود...

تا خورشید کامل بالا بیاد این نوشته ها رو آسمون با اَبــر شکل گرفته بود شاید یه چیزی حدوده 5 یا 6 دقیقه بود...و بعد دیگه نور شدید خورشید اجازه نمیداد نگاه کنی.

همین الان هم که دارم اینارو مینویسم یه جوری ام یه حالی نمیدونم تا حالا تجربه نکردم

مثل مور مور شدن یه جور ترس یه جور ...نمیدونم چه حسیه!

اما فقط به همسرم نگاه کردم با چشای پُـــــــر....همسرم هم مات مونده بود به آسمون

دیشب و امروز صبح بدون اغراق بهترین روزای زندگیم بود.




   
 
   
Online User